عامل
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
فاعل عملی، کاربردی کارآ، مؤثر فعال، مشغول کار حرکت دهنده، اثرگذارنده، کننده، پرتوافکن، انجامدهنده، فرماندهنده متوجه، رویکننده -آور <هیجان-آور>، -انگیز <هیجانانگیز>
متصدی دستگاه، اپراتور، راننده، گرداننده، عنصر، مأمور، مباشر، پیشکار، گماشته، دستنشانده، اجیر، مزدور، بازیگر، اجراکننده، انجامدهنده، وسیله بودن والی، فرستاده، معاون، فرد جایگزین دلال، تاجر، تولید کننده آژان، پلیس، شهربانی نماینده، کارگزار مدیر، اولیا، مدیران، عوامل، ایادی، کارگزاران، گردانندگان