عاند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- ستیز کننده.<BR>۲- کسی که از راه راست برگردد و منحرف شود. ج. عواند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- ستیز کننده. ۲- کسی که از راه راست برگردد و منحرف شود. ج. عواند.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
عاند. [ ن َ ] (اِخ ) وادیی است واقع در میان مکه و مدینه به مسافت یک میل، پیش از سقیا که عایذ هم گویند. (از معجم البلدان ).
عاند. [ ن ِ ] (اِخ ) (وَجْرة) روزی از روزهای عرب است . (از معجم البلدان ).
عاند. [ ن ِ ] (ع ص ) شتر از راه برگردنده و میل کننده ج، عُنّد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ سرکش و به باطل ستیهنده . ردکننده ٔ حق . ◄ طعن عاند؛ نیزه ای که به چپ و راست زده شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ عرق عاند؛ خوی روان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).