عباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عباد. [ع ِ ] (ع اِ) ج ِ عبد. بندگان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به عبد شود.
عباد. [ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن یعقوب البخاری الرواجنی، مکنی به ابوسعید. از فضلای کوفه بود بخاری و جز او از وی روایت کنند و او را کتبی است از جمله اخبار المهدی المنتظر و المعرفة فی الصحابه .وی به سال ٢٥٠ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عباد. [ ع َب ْ با ] (اِخ ) دهی است به مرو که اهل محل آن را شنک عباد نامند و محدثان سِنج عباد نویسند.فاصله ٔ آن تا مرو ٤ فرسخ است . (از معجم البلدان ).