عبدالحمید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدالحمید. [ ع َ دُل ْ ح َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمان بن زیدبن الخطاب ملقب به عدوی و مکنی به ابوعمر. وی از مردم مدینه و در حدیث ثقه بود عمربن عبدالعزیز او را ولایت کوفه داد و در حدود سال ١١٥ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالحمید. [ ع َ دُل ْ ح َ ] (اِخ ) زهراوی . از زعمای نهضت سیاسی سوریه است به سال ١٢٧٢ هَ . ق . در حمص متولد شد هنگامی که حکومت عثمانی با رژیم استبدادی اداره می شد با سلطان عبدالحمید به مخالفت برخاست و روزنامه ای به نام «المنیر» انتشار داد که آن را با ژلاتین چاپ میکرد و محرمانه منتشر میساخت . حکومت عثمانی او را به دمشق تبعید کرد و در آنجا برای جریده ٔ «المقطم » مصر مقاله مینوشت ناظم پاشا والی دمشق مطلع شد و او را تحت الحفظ به آستانه فرستاد سپس به وساطت ابوالهدی صیادی به حمص بازگشت و تا اعلام مشروطیت عثمانی به سال ١٣٢٧ هَ . ق . بدانجا ماند و سپس به سوریه و از آنجا به آستانه رفت و جریده ٔ هفتگی «الحضارة» را منتشر کرد. در جنگ بین المللی اول دستگیر شد و در دیوان عالی کشور محاکمه و محکوم به اعدام گردید. از تالیفات اوست : رسالة فی الفقه و التصوف، و کتاب خدیجه ام المؤمنین . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالحمید. [ ع َ دُل ْح َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن خلیل از آل ابوهیف بود به سال ١٣٠٥ هَ . ق . در اسکندریه متولد شد، و بدانجا به تحصیل پرداخت، سپس به مدرسه ٔ حقوق اسکندریه و دانشگاه تولوز رفت . وی به سال ١٣٤٤ هَ . ق . درگذشت . او راست : المعرافعات المدنیه و التجاریه . النظام القضائی فی مصر و القانون الدولی الخاص . (از الاعلام زرکلی ).