عبدالرشید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدالرشید. [ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن ابی حنیفةبن عبدالرزاق، مکنی به ابوالفتح و ملقب به ظهیرالدین معروف به الولوالجی . وی فقیه حنفی بود. و او راست : فتاوی الولوالجیه . وی به سال ٤٦٧ هَ . ق . در الولوالجی متولد و سال ٥٤٥ در همانجا درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالرشید. [ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابی یوسف هروی، مکنی به ابومنصور. رجوع به ابومنصور عبدالرشید در این لغتنامه و الاعلام زرکلی شود.
عبدالرشید. [ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن مسعودبن سلطان محمود و به قول صاحب گزیده فرزند محمودبن سبکتکین بود. کنیت او ابومنصور وملقب به مجدالدوله است . وی مردی شجاع، فاضل و عاقل بود لکن شجاعتی که لازمه ٔ سلطنت باشد نداشت و تحت نفوذ یکی از حاجبان (طغرل برادرزاده ٔ مودود) میزیست و چون استبداد طغرل در کارها بالا گرفت عبدالرشید به خیال دور کردن او وی را به سیستان به جنگ سلاجقه فرستاد.طغرل پس از فتوحاتی که نصیبش شد به غزنه برگشت و برعبدالرشید عاصی شد او را گرفت و با نه تن دیگر از شاهزادگان غزنوی به سال ٤٤٤ بکشت . (از حبیب السیر ج ٢ص ٣٩٥) (از تاریخ ایران سال چهارم صص ٢٦٧ - ٢٦٨).