عبدالسلام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدالسلام . [ ع َ دُس ْ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالوهاب بن عبدالقادر الجیلی . والی و از علماء بغداد بود. او را متهم به مذهب فلاسفه کردند و کتابهای او را بسوختند. وی مناصب و مقاماتی یافت و به سال ٦١١ هَ . ق . به بغداد درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالسلام . [ ع َ دُس ْ س َ ] (اِخ ) ابن محمد الجبائی، مکنی به ابوهاشم معتزلی . رجوع به ابوهاشم عبدالسلام بن محمد در این لغت نامه و الاعلام زرکلی شود.
عبدالسلام . [ ع َ دُس ْ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن عمربن سیدالناس، مکنی به ابومحمد الزواوی المالکی . وی نخستین کسی است که به دمشق ولایت قضاءمالکیه را یافت . از تألیفات اوست : التنبیهات علی معرفة مایخفی من الوقوفات فی القراآت . به سال ٥٨٩ هَ . ق . متولد شد و در ٦١١ درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).