عبدالمجید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدالمجید. [ع َ دُل ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی المنالی الزیادی الحسنی الادریسی . مردی فاضل بود و او را نظم و مؤلفاتی است . از اوست : بلوغ المرام بالرحلة الی بیت اﷲ الحرام . وی به سال ١١٦٣ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالمجید. [ ع َ دُل ْ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد واقع در ٤٠هزارگزی شمال باختری فریمان . جلگه ای و گرمسیر است . ٢٥٩ تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولات آن غلات، و چغندر است . اهالی به زراعت اشتغال دارند.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
عبدالمجید. [ ع َ دُل ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسماعیل بن محمد القیسی الهروی . قاضی بلاد روم و ثقه بود. در ماوراء النهر فقه آموخت و در بغداد و بصره و همدان و بلاد روم تدریس کرد. وی به سال ٥٣٤ هَ . ق . به دمشق شد و به سال ٥٣٧ هَ . ق . به قیساریه درگذشت . او را کتبی است در فروع و اصول . (از الاعلام زرکلی ).