عبدا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدا. [ ع َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) ابن محمدبن الحسین معروف به ابن ناقیا. رجوع به ابن ناقیا و به الاعلام زرکلی شود.
عبدا. [ ع َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) ابن محمدبن سید رای بن عبدالوهاب بن وزیر القیسی معروف به ابن وزیر از امراء مغرب بود. پس از پدر خود ولایت قصر الفتح و حدود غربی آن را یافت لکن ولایتش چندی نپایید و فرنگان به سال ٦١٤ هَ . ق . بر وی غالب شدند و او را اسیر کردند. وی با حیله ای خود را رها کرد و به مراکش رفت و بدانجا مناصبی یافت سپس به اشبیلیه شد. محمدبن یوسف بن هود در ٦٢٧ هَ . ق . او را به مارده به قتل رساند. (از الاعلام زرکلی ).
عبدا. [ ع َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) ابن محمدبن حکم بن سهل بن عبداﷲبن محمدبن حکم باقشیر معروف به ابن باقشیر. وی فقیه و از مردم حضرموت است . از تألیفات اوست : قلائد الخرائد و فوائد الفوائد در فقه . القول الموجز المبین . السعادة و الخیر فی مناقب السادة بنی قشیر.وی به سال ٩٥٨ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).