عبید زاکانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گل کز رخ او خجل فرو میماند چیزیش بدان غالیهبو میماند ماه شب چهارده چو بر میآید او نیست ولی نیک بدو میماند
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گل کز رخ او خجل فرو میماند چیزیش بدان غالیهبو میماند ماه شب چهارده چو بر میآید او نیست ولی نیک بدو میماند