عبید زاکانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای شعلهای از پرتو رویت خورشید رویم ز غمت زرد شد و موی سفید از وصل تو هر که بود در جمله جهان بر داشت نصیبی و من خسته امید
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای شعلهای از پرتو رویت خورشید رویم ز غمت زرد شد و موی سفید از وصل تو هر که بود در جمله جهان بر داشت نصیبی و من خسته امید