عبید زاکانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا یار برفت صبر از من برمید وز هر مژهام هزار خونابه چکید گوئی نتوانم که ببینم بازش «تا کور شود هر آنکه نتواند دید»
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا یار برفت صبر از من برمید وز هر مژهام هزار خونابه چکید گوئی نتوانم که ببینم بازش «تا کور شود هر آنکه نتواند دید»