واژه جو

عبید زاکانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۵۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای آنکه به جز تو نیست فریادرسی غیر از کرمت نداد کس داد کسی کار من مستمند بیچاره بساز کان بر تو به هیچ آید و برماست بسی

معنی عبید زاکانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۵۰ | واژه جو