عجر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجر. [ ع َ ج َ ] (ع مص )درشت گردیدن و پرگوشت گشتن . ◄ بزرگ شکم شدن . (منتهی الارب ). ◄ درشت و فربه گردیدن اسب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) مغندگی و بیرون آمدگی هر چیزی . (منتهی الارب ).
عجر. [ ع َ ] (ع مص ) گردن تافتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ درگذشتن از بیم و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به شتاب درگذشتن از بیم و مانند آن . (اقرب الموارد). ◄ دنب برداشتن اسب در دویدن و به شتاب رفتن . ◄ به شمشیر آهنگ کردن بر کسی . ◄ برجستن خر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بازداشتن قاضی کسی را از کاری . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حجر کردن قاضی کسی را. (اقرب الموارد). ◄ ستیهیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ستیهیدن بر کسی در گرفتن مال وی، وبدین معنی جز مجهول استعمال نشود. (منتهی الارب ). ◄ سر باز گردانیدن ستور به سوی دیگر بعد ازبرنشستن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عجر. [ ع َ ج ِ / ع َ ج ُ ] (ع ص، اِ) بند ساق و ذراع استوار و درشت . (منتهی الارب ). وظیف عجر؛ سخت و محکم . (اقرب الموارد).