عجما
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجما. [ ع َ ] (ع ص ) کسی را گویند که بهیچ خیر وشری وانرسیده باشد. (آنندراج ) (برهان ) : صورت مردم عقل است نگاریده ٔ او چو از او عقل جداگشت همانا عجماست . محمد عثمان (از لغت فرس، از حاشیه ٔ برهان ). ◄ در عربی حیوان غیرذی عقل و زنی که قادر بر سخن کردن نباشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به عجماء شود.