واژه جو

عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

در دام غمت دلم زبون افتاده است دریاب، که خسته بی‌سکون افتاده است شاید که بپرسی و دلم شاد کنی چون می‌دانی که بی‌تو چون افتاده است؟

معنی عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۸ | واژه جو