واژه جو

عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

عالم ز لباس شادیم عریان یافت با دیده پر خون و دل بریان یافت هر شام که بگذشت مرا غمگین دید هر صبح که خندید مرا گریان یافت

معنی عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۶ | واژه جو