واژه جو

عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۸۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

اندر همه عمر خود شبی وقت نماز آمد بر من خیال معشوق فراز برداشت ز رخ نقاب و می‌گفت مرا: باری، بنگر، که از که می‌مانی باز؟

معنی عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۸۳ | واژه جو