عطاردمنش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عطاردمنش . [ ع ُ رِ م َ ن ِ ] (ص مرکب ) کنایه از ذکی و تیزطبع است . (از آنندراج ). زیرک و بافراست و تیزفهم . (ناظم الاطباء) : دبیر عطاردمنش را نشاند که بر مشتری زهره داند فشاند. نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عطاردمنش . [ ع ُ رِ م َ ن ِ ] (ص مرکب ) کنایه از ذکی و تیزطبع است . (از آنندراج ). زیرک و بافراست و تیزفهم . (ناظم الاطباء) : دبیر عطاردمنش را نشاند که بر مشتری زهره داند فشاند. نظامی .