عطارد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عطارد. [ ع ُ رِ ] (اِخ ) ابن حاجب بن زراره ٔ تمیمی . وی خطیب و از بزرگان بنی تمیم بود. گویند در عهد جاهلیت او بنزد کسری رفت و کمان پدر خویش را از وی خواست . کسری آن کمان را به وی باز پس داد و حله ای از دیبا بر وی پوشاند. پس از ظهور اسلام به سال نهم هجرت به پیغمبر اسلام (ص )گروید و خطیب وی گشت و پیغمبر (ص ) او را بر صدقات بنی تمیم گماشت . پس از وفات پیامبر عطارد مرتد شد و به سجاح گروید و پس از اندکی دیگر بار اسلام آورد و در حدود سال ٢٠ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی به نقل از الاصابة و البیان و التبیین و الاَّمدی ). و رجوع به منتهی الارب شود.
عطارد. [ ع ُ رِ ] (اِخ ) ابن بکر. تابعی است . رجوع به ابوالعشراء شود.
عطارد. [ ع ُ رِ ] (اِخ ) ابن قُرّان از بنی صدی بن مالک . شاعری نیکوپرداز و اندک شعر بود و از صعالیک بشمار می رفت . وی مدتی در نجران و حجر زندانی بود و اشعاری در این مورد دارد. عطارد معاصر جریر بود و آن دو یکدیگر را هجو کرده اند. وی در حدود سال ١٠٠ هَ . ق . درگذشته است . (از الاعلام زرکلی از المرزبانی و سمط اللالی ).