عطاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عطاس . [ ع َطْ طا ] (اِخ ) (علی ...) ابن حسن بن عبداﷲ حضرمی . ادیب و شاعر قرن دوازدهم هجری . رجوع به علی عطاس شود.
عطاس . [ ع َطْطا ] (اِخ ) احمدبن حسن عطاس . از بزرگان علویان در حضرموت . به سال ١٢٥٧ هَ . ق . در شهر حریضه متولد شد واز کودکی نابینا بود. و به سال ١٣٣٤ هَ . ق . درگذشت . او راست : وصایا، و اجازات و رساله ای در قبایل حضرموت . (از الاعلام زرکلی از تاریخ الشعراء الحضرمیین ).
عطاس . [ ع ُ ] (ع اِ) عطسه . (منتهی الارب ) (دهار) (از غیاث اللغات ). هوایی است که با فشار از بینی خارج می شود به همراه صدائی که شنیده می شود. (از اقرب الموارد). صبر. اشنوشه . شنوشه . خفه . و در حدیث است که پیغمبر (ص ) کان یحب العطاس و یکره التثاؤب ؛ یعنی عطسه را می پسندید و از خمیازه اکراه داشت، زیرا عطسه دلالت بر نشاطو سبکی بدن می کند و آنچه از ابخره در دماغ مختنق شده است خارج می سازد، لذا پس از عطسه امر به حمد خداوند کرده است . (از منتهی الارب ). ◄ عارضه ای که از آن عطسه آید. عارضه ای که عطسه آرد. (غیاث اللغات ). تحریکی است در غشاء داخلی بینی، که آن را برای عطسه زدن آماده می کند. (از اقرب الموارد). ◄ صبح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): جاء قبل طلوع العطاس ؛ پیش از طلوع بامداد آمد. (از اقرب الموارد). ◄ نام سنگی است . (نزهة القلوب مستوفی ).