عفاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفاق . [ ع ِ ] (اِخ ) ابن مری . شخصی است که احدب بن عمرو باهلی در خشک سالی او را گرفته بریان کرد و بخورد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عفاق . [ ع ِ / ع َ ] (ع مص ) بسیار دوشیدن ناقه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شتاب رفتن . (منتهی الارب ). بسرعت رفتن . (از اقرب الموارد).