عفة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفة. [ ع ُف ْف َ ] (ع اِ) باقی شیر در پستان . (منتهی الارب ). باقی شیر در پستان چهارپایان پس از اینکه بچه ٔ آنها غالب آن را مکیده باشد. (از اقرب الموارد). ◄ گنده پیر. (منتهی الارب ). عجوز. (اقرب الموارد). ◄ ماهیی است بی پشیز کوچک سپیدرنگ، مطبوخ آن به ذائقه ٔ برنج ماند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عفة. [ ع َف ْ ف َ ] (ع ص ) مؤنث عَف ّ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زن پارسا. (ناظم الاطباء). ج، عَفّات . (اقرب الموارد). رجوع به عَف ّ شود.
عفة. [ ع ِف ْ ف َ ] (ع مص ) به معنی مصدر عَفاف است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). از حرام بازاستادن و پرهیزگاری کردن . (مقدمة اللغةمیر سیدشریف جرجانی ). نهفتگی کردن . (المصادر زوزنی ). بازایستادن از زشتی . (دهار). رجوع به عَفاف شود.