عفری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفری . [ ع ِ ری ی ] (ع ص ) مرد نیک خبیث کربز. (منتهی الارب ). خبیث منکر. (اقرب الموارد).
عفری . [ ع َ را ] (ع اِ) موی گردن خروس . ◄ موی قفای مردم . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ پشم پیشانی ستور. (منتهی الارب ). موی پیشانی و ناصیه ٔ دابه . (از اقرب الموارد). ◄ مویهای میانه ٔ سر. (منتهی الارب ). تک مویهایی که در وسط سر انسان روئیده باشد. (از اقرب الموارد).
عفری . [ ع ِ را ] (اِخ ) نام آبی است در سرزمین فلسطین . (از معجم البلدان ).