عفریة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفریة. [ ع ِ ی َ ] (ع ص ) اسد عفریة؛ شیر درشت خلقت . (منتهی الارب ). شیر شدید و سخت . (از اقرب الموارد). ◄ شیطان عفریة؛ دیو ستنبه . (منتهی الارب ). استنبه از آدمی و پری . (دهار). ◄ مرد پلید کربز.(منتهی الارب ). داهیه ٔ بسیار دهاء. (از اقرب الموارد). ◄ مبالغه کننده در هر چیز. ◄ ستمکار. (منتهی الارب ). خبیث منکر. (اقرب الموارد). - عفریة نفریة ؛ از اتباع است، از آن جمله است حدیث «ان اﷲ یبغض العفریة النفریة». (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) موی گردن شیر و خروس . (منتهی الارب ). تاج خروس . (دهار). عفریةالدیک ؛ پر گردن خروس . (از اقرب الموارد). ◄ موی قفای مردم . ◄ پشم پیشانی ستور. ◄ موی میانه ٔ سر. جاء فلان نافشا عفریته ؛ خشمگین و در حال غضب آمد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). یاءدر عفریة زائد است الحاق را و تاء آن برای مبالغه است . ج، عَفارِیَة. (از اقرب الموارد). ج، عَفاری ̍. (ناظم الاطباء).