عقده گشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقده گشادن . [ ع ُ دَ / دِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) باز کردن گره . گشودن گره : براق برق تک رازین نهادند ز پایش عقده ٔ پروین گشادند. حکیم زلالی (از آنندراج ). ◄ گشادن مشکل : عقده ٔ بابلیان را بتوانید گشاد نتوانید که اشکال قدر بگشائید. خاقانی . تا گشاید عقده ٔ اشکال را در حدث کرده ست زرین بال را. مولوی .