عقده گشا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقده گشا. [ ع ُ دَ / دِ گ ُ ] (نف مرکب ) عقده گشای . عقده گشاینده . آنکه یا آنچه گرهی را بگشاید. (فرهنگ فارسی معین ). چیزی که بدان عقده گشاده شود، چون ناخن و نوک کارد و مانند آن . (آنندراج ) : در عقده کار دل افتد ز روزگار تا از ابروی تو عقده گشا میتوان گرفت . طالب آملی (از آنندراج ). ◄ مشکل گشا. (ناظم الاطباء). آنکه مشکلی را حل کند. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِ مرکب ) در اصطلاح موسیقی، یکی از گوشه های دستگاه شور. (فرهنگ فارسی معین ).