عقربانة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقربانة. [ ع ُ رُ ن َ ] (ع اِ) واحد عقربان . یک دانه عقربان . رجوع به عقربان شود. ◄ انه ذوعقربانة؛ او دارای پایداری و ثبات است که مغلوب نمی شود. (ناظم الاطباء). ◄ رجل ذوعقربانة؛ مردی با تصوری منیع. (از اقرب الموارد).