عقربة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقربة. [ ع َ رَ ب َ ] (ع اِ) مؤنث عقرب . (منتهی الارب ). ماده عقرب . (از اقرب الموارد). رجوع به عقرب شود. ◄ کنیزک نیکوخدمت دانشمند. (منتهی الارب ). کنیز بسیار خدمت کننده و عاقل . (از اقرب الموارد). ◄ آهنی است مانند کلاب که در زین آویزند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زبانه ٔ لگام . ◄ بند دوال نعلین بر پشت پای . (دهار) دوالی است نعل را. ◄ دوالی که بدان پاردم ستور با زین بندند. (آنندراج ).
عقربة. [ ع َ رَ ب َ ] (اِخ ) رمال و ریگهایی است در شرق خریمیة. و آن را آبی از آن بنی اسد نیز دانسته اند. (از معجم البلدان ).
عقربه . [ ع َ رَ ب َ / ب ِ ] (از ع، اِ) عقربة. عقربه ٔ ساعت . هر یک از میله های فلزی باریک گردان متصل به چرخها و دستگاههای ساعت که گردش آنها در روی صفحه ٔ ساعت نشان دهنده ٔ ثانیه و دقیقه و ساعت باشد. هر یک از دو میله ٔ باریک بر صفحه ٔ ساعت که یکی دقیقه و دیگری ساعت را نشان می دهد. (یادداشت مرحوم دهخدا). هر یک از میله های باریک فلزی که روی صفحه ٔ ساعت نصب میشودو بدانها ساعتها و دقیقه ها و ثانیه ها را می شمارند، و در معنی عربی «عقرب الساعة» به کار رود. (فرهنگ فارسی معین ). عقربک . عقرب . رجوع به عقرب و عقربک شود. - عقربه ٔ ثانیه شمار ؛ عقربه ای که ثانیه ها را نشان می دهد. (فرهنگ فارسی معین ). - عقربه ٔ دقیقه شمار ؛ عقربه ای که دقیقه ها را نشان می دهد. (فرهنگ فارسی معین ). - عقربه ٔ ساعت شمار ؛ عقربه ای که ساعتها را نشان میدهد. (فرهنگ فارسی معین ).