عقم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقم . [ ع َ ] (ع مص ) خشک گردیدن پیوندها. (از منتهی الارب ). خشک شدن مفاصل .و فعل آن مجهول بکار رود. (از اقرب الموارد). حدیث تعقم اصلاب المشرکین، به همین معنی است . ◄ (اِمص ) نازاینده شدن زن و قبول نکردن رحمش آب مرد را. (از منتهی الارب ). نازاینده شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). سترون شدن . عقیم شدن رحم . عُقم . عَقَم . ◄ عقیم کردن خداوند رحم را. ◄ سکوت کردن و خاموش شدن . (از اقرب الموارد). عَقَم . (منتهی الارب ). و رجوع به عَقَم شود.
عقم . [ ع َ ] (ع اِ) گلیم سرخ، یا هر جامه ٔ سرخ . و نوعی از رنگ و نگار. (منتهی الارب ). نوعی از نگار، و گویندگلیم سرخ است و گویند هر لباس سرخ رنگ . (از اقرب الموارد). عِقم . و رجوع به عِقم شود. ◄ حاجزمیان دو چیز. (منتهی الارب ). اصل معنای عقم، سد و منعو قطع است و باقی معانی آن مجازی باشد. (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) نازایندگی، و شکستگی است در زهدان که به سبب آن آبستن نشود. (منتهی الارب ).
عقم . [ ع َ ق َ] (ع مص ) خاموش گردیدن . (منتهی الارب ). عَقم . (اقرب الموارد). و رجوع به عَقم شود. ◄ نازاینده شدن زن و قبول نکردن رحمش آب مرد را. (از منتهی الارب ). عَقم . عُقم . و رجوع به عَقم شود. سترون شدن زن .