عقمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقمة. [ ع َ م َ ] (ع اِ) نوعی از رنگ و نگار، ورنگ . (منتهی الارب ). گلیم سرخ، و گویند هر لباس سرخ رنگ . (از اقرب الموارد). عِقمة. و رجوع به عقمة شود.
عقمة. [ ع َق َ م َ ] (ع اِ) عقمةالقمر؛ بازآمدن ماه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) نام رودباری است . (از منتهی الارب ).
عقمة. [ ع ِ م َ ] (ع اِ)اسم النوع است مصدر عقم را. ◄ نگار. (ازاقرب الموارد). ◄ نوعی از رنگ و نگار، ورنگ . (منتهی الارب ). گلیم سرخ، و گویند هر لباس سرخ رنگ . (از اقرب الموارد). عَقمة. و رجوع به عقمة شود.