علجان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علجان . [ ع ُ ] (ع اِ) درختان خاردار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
علجان . [ ع َ ل َ ] (ع اِمص ) اضطراب و پریشانی ماده شتر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) گیاهی که از آن مسواک سازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ گیاهی که بدان دست شویند، و آن را «کاه مکه » نیز گویند.(برهان ) (ناظم الاطباء). اذخر و غسول . (از برهان ).
علجان . [ ع َ ل َ ] (اِخ ) نام جائی است، و در شعر ابودؤاد ایادی آمده است : بالبطن من علجان حَل ّ به دان فُوَیْق الارض اذ وَدقت . (از معجم البلدان ).