علی قرطبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علی قرطبی . [ ع َ ی ِ ق ُ طُ ] (اِخ ) ابن محمدبن یوسف بن مسعودقیسی قرطبی شاعر. ملقب به نظام الدین و مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن خروف . رجوع به ابن خروف (ضیاءالدین ابوالحسن ...) و علی (ابن محمدبن یوسف بن ...) شود.
علی قرطبی . [ ع َ ی ِ ق ُ طُ ] (اِخ ) ابن محمدبن خلف اوسی قرطبی مالکی . مکنی به ابوالحسن . ادیب بود و در سال ٥٢٦ هَ . ق . درگذشت . او راست : التشبیهات فی اشعار اهل الاندلس . (از معجم المؤلفین ).
علی قرطبی .[ ع َ ی ِ ق ُ طُ ] (اِخ ) ابن عتیق بن عیسی انصاری قرطبی . مکنی به ابوالحسن . محدث و حافظ و قاری بود و در علم کلام و اصول و طب و نظم شعر نیز دست داشت . وی نزد سلفی و دیگران تحصیل کرد و در کتاب تکمله، شیوخ او بالغ بر یکصدوپنجاه تن ذکر شده اند. او راست : بغیةالراغب و منیةالطالب . (از معجم المؤلفین از التکمله ٔ ابن ابار ص ٦٧٤ و طبقات القراء ابن جزری ج ١ ص ٥٥٥).