عمادیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عمادیة. [ ع ِ دی ی َ ] (اِخ ) قلعه ای است مستحکم و بزرگ از اعمال موصل که در شمال آن قرار دارد. این قلعه ابتدا ازآن ِ اکراد بود و بنام «آشِب » خوانده میشد، ولی بسبب وسعت و بزرگی آن، آن را ویران کردند. و در سال ٥٣٧ هَ .ق . عمادالدین زنگی بن آق سنقر آن را تعمیر کردو به نام خود «عمادیة» نامید. (از معجم البلدان یاقوت ) (از تاج العروس ) (از منتهی الارب ). حمداﷲ مستوفی در ذکر شهرهای دیاربکر و ربیعه چنین می نویسد: «عمادیة شهری بزرگ است و عمادالدوله ٔ دیلمی تجدید عمارت کرد و به عمادیة منسوب گردانید. هوائی بغایت خوش دارد.حقوق دیوانیش شصت وهشت هزار دینار است ». رجوع به نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی چ لیدن مقاله ٔ سوم ص ١٠٥ شود.
عمادیة. [ ع ِ دی ی َ ] (اِخ ) نام باغی است در کرمانشاه . (از ناظم الاطباء).
عمادیه . [ ع ِ دی ی َ ] (اِخ ) نام یکی از طوایف کرد است که «مسعودی » آنها را ذکر کرده است و این طایفه مشهور به «بهدینان » نیز می باشند. رجوع به کرد تألیف رشیدیاسمی ص ١١٣ و ١٢٣ شود .