عنابگون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنابگون . [ ع ُن ْ نا ] (ص مرکب )هر چیز که به رنگ عناب باشد. سرخ رنگ . (ناظم الاطباء). بگونه و رنگ چون عناب . مجازاً سرخ رنگ : زآن می عنابگون در قدح آبگون ساقی مهتابگون ترکی حورانژاد. منوچهری . دگر سبزی نروید بر لب جوی که آب چشمها عناب گون است . سعدی .