عنان کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنان کش . [ ع ِ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) آنکه عنان سوار را بکشد. (آنندراج ). که عنان کشد. که عنان اسب کشیده دارد ایستادن را : معجز عنان کش سخن توست اگرچه دهر با هر فسرده ای به وفا همرکاب شد. خاقانی . ◄ آهسته به راه رونده . ◄ سخن به تأمل گوینده . (آنندراج ). ◄ که عنان از دست سوار بکشد. که عنان بستاند از دست سوار. سرکش . (ناظم الاطباء). - عنان کش شدن ؛ آهسته براه رفتن . (ناظم الاطباء). - ◄ در کارها تأمل کردن و بتأنی کار کردن . (ناظم الاطباء). - عنان کش کردن ؛ کشیدن عنان به قصد ایستادن . توقف کردن . - عنان کش نکردن ؛ توقف نکردن . درنگ نکردن : چون از آنجا کوچ کردند تا به کنار کش عنان کش نکردند. (تاریخ جهانگشای جوینی ).