واژه جو

عنبربیز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عنبربیز. [ عَم ْ ب َ] (نف مرکب ) مخفف عنبربیزنده . آنچه عنبر بیفشاند. - عنبربیز کردن ؛ عنبر بیختن . عنبر افشاندن : کابر آزار و باد نوروزی درفشان می کنند و عنبربیز. سعدی .

معنی عنبربیز | واژه جو