عنبرسای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنبرسای . [ عَم ْ ب َ ] (نف مرکب ) آنکه عنبر میساید. رجوع به عنبر ساییدن شود : دولت سلطان بر هرکه بتابد نشگفت گر شود باد هوا بر سر او عنبرسای . فرخی . ◄ (اِ مرکب ) وسیله ای که عنبر را در آن می ساییدند : عمل بیار که رخت سرای آخرت است نه عودسوز به کار آیدت نه عنبرسای . سعدی .