عنبس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنبس . [ عَم ْ ب َ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اسد. (اقرب الموارد). عُنابِس . رجوع به عنابس شود. ◄ نعت است برای شیر که وزن فنعل باشد از عبوس . ج، عَنابِس . (از اقرب الموارد).
عنبس . [ عَم ْ ب َ ] (اِخ ) ابن ثعلبة. از صحابیان بود. پسرش خالد نیز از صحابیان به شمار می رفت . (از منتهی الارب ).