عنبسة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] (اِخ ) ابن غنیم کلابی . رجوع به ابوغنیم شود.
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] (اِخ ) ابن سعیدبن العاص اموی . تابعی بود. (از منتهی الارب ).
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] (اِخ ) ابن ابی سفیان . برادر معاویه بود. در زمان حضرت رسول (ص ) میزیست اما درک صحبت و دیدار آن حضرت را نکرد. (از منتهی الارب ). رجوع به ابوعثمان در همین لغت نامه، الاعلام زرکلی ج ٥، جمهرةالانساب ص ١٠٢ و تاریخ اسلام ذهبی ج ٢ ص ٢٤٣ شود.