عود سوخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عود سوخته . [ دِ ت َ / ت ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) عودی که سوخته باشد، و ظاهراً آن را برای سپید کردن دندان بکار میبردند : مشرق به عود سوخته دندان سپید کرد چون بوی عطر عید برآمد ز مجمرش . خاقانی . خوش خوش به روی ساقیان دیدند خندان صبح را گویی به عود سوخته شستند دندان صبح را. خاقانی . وز پی دندان سپیدی همرهان از تَف ّ آه دل چو عود سوخته دندان کنان آورده ام . خاقانی .