عوضی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عوضی . [ ع ِ وَ ] (ص نسبی، ق ) منسوب به عوض . آنچه بجای چیز دیگری آید. بدل . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ معادل و مساوی . تلافی . (ناظم الاطباء). ◄ اشتباهی . (فرهنگ فارسی معین ): این کفشهای من عوضی است ؛ یعنی اشتباهی است . - بچه ٔ عوضی ؛ به اعتقاد قدما، بچه که جنها او را برده و با بچه ای از بچه های خود تبدیل کرده اند. (از یادداشت مرحوم دهخدا). - عوضی دیدن ؛ اشتباهی چیزی را دیدن . (فرهنگ فارسی معین ). - عوضی گرفتن ؛ به اشتباه گرفتن . (فرهنگ فارسی معین ).