عوفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عوفی . [ ع َ فی ی ] (ع ص ) نیازشده و داده شده . (ناظم الاطباء).
عوفی . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب است به عبدالرحمان بن عوف زهری که فرزندان او «عوفیون » خوانده میشدند. ◄ منسوب به عوف بن سعدبن ظرب . ابوسلیمان یحیی بن یعمر قاضی عوفی، بدین نسبت شهرت دارد و قاضی مرو بوده است . ◄ منسوب به عوف بن سعدبن ذبیان است که بطن بزرگی را تشکیل میدادند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
عوفی . [ ع َ ] (اِخ ) ابراهیم بن ابی بکربن اسماعیل دنابی عوفی، از نسل عبدالرحمان بن عوف بود.وی حسابدان و عالم به فرائض بشمار میرفت . اصل او ازدمشق و مولدش بسال ١٠٣٠ هَ . ق . در قاهره بود و بسال ١٠٩٤ درگذشت . او را رسایل بسیاری در فرائض و حساب و مناسک حج میباشد. (از الاعلام زرکلی از خلاصةالاثر).