غاشیه داری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غاشیه داری . [ ی َ / ی ِ ] (حامص مرکب ) اطاعت و فرمانبری : وان بدر که نام او منیر است در غاشیه داریش حقیر است . نظامی . چون تک ابلق به تمامی رسید غاشیه داری به نظامی رسید. نظامی . احمد حنبل که امام جهان بود و سیصد هزار حدیث حفظ داشت به شاگردی او درآمد و در غاشیه داری سر برهنه کرد. (تذکرة الاولیاء).