غایلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غایلة. [ ی ِ ل َ ] (ع اِ) لغتی در غائلة.دشواری . سختی . بدی . گزند. فساد. الشر و المهلکة. (قطر المحیط). ج، غوائل : امیر یوسف مردی بودسخت بی غایله . (تاریخ بیهقی ). بصلاح ملک او نزدیکتر باشد و از معرت فساد و غایلت عناد دورتر ماند. (جهانگشای جوینی ). شائبه ٔ تکلف و سخنوری و غایله ٔ تصلف و مدح گستری . (حبیب السیر). ◄ الداهیة. ◄ و من العبد اباقه و فجوره . (قطر المحیط). ◄ آنچه از حوض دریده باشد. (منتهی الارب ).