غایم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غایم . [ ی ِ ] (ص، ق ) (در تداول عامه )قایم . محکم . سخت : غایم او را زد. غایم صدا کن . ◄ نهان . غایب (در لهجه ٔ بعضی نقاط خراسان ). - غایم باشک ؛ نوعی بازی کودکان . (این بازی را در تداول عامه، غایم موشک هم می گویند).