غبار شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غبارشدن . [ غ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) غبار شدن زمین، مراد کنده شدن زمین به نعل اسبان . (از فرهنگ سکندرنامه ) (آنندراج ). گرد شدن . خرد و نرم شدن : تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد چرا غزال قناعت نمیکنی تسخیر. خاقانی .