غذمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غذمة. [ غ َ ذَ م َ ] (ع اِ) شیر بسیار. (منتهی الارب ). الشی ٔ الکثیر من اللبن . ج، غَذَم . (اقرب الموارد).
غذمة. [ غ َ م َ ] (ع اِ)سخن . یقال : ماسمعت غذمة؛ ای کلمة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (مص ) رسیدن واقعه و حادثه ٔ دشوار را. (منتهی الارب ). غذیمة. (اقرب الموارد).
غذمة. [ غ ُ م َ ] (ع اِ) سخت تیرگی . (منتهی الارب ). غبرة کدرة. ج، غُذَم . (اقرب الموارد). الغذمة کالغثمة و هو اغذم اکدر اغبر. (تاج العروس ). ◄ پاره ای از مال . ج، غُذَم . (اقرب الموارد). پاره ای از شتران . (منتهی الارب ). در کتب لغت غذمة معنی به طور مطلق نیامده ؛ صاحب اقرب الموارد «القطعة من المال » معنی کرده است . بنابراین چنین بنظر میرسد که صاحب منتهی الارب آن را به معنی اخص ؛ یعنی مال به معنی چارپایان آورده است . ◄ شیر بسیار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). غَذَمَة.(اقرب الموارد). ج، غُذَم . (اقرب الموارد). ◄ حادثه ای سخت . یقال : وقعوا فی غذمة من الارض ؛ یعنی در حادثه ٔ سخت افتادند. (منتهی الارب ). الواقعة المنکرة. (اقرب الموارد).