غذم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غذم . [ غ َ ] (ع مص ) به یکبار مال نیکو دادن کسی را: غذم له من ماله غذماً. (منتهی الارب ) (آنندراج ). غذم له من ماله، به معنی غثم . (اقرب الموارد). کذلک قثم له و قذم و یقال ان الذال هو الاصل و غثم مبدلة منه . (تاج العروس ). ◄ بسیار دادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به سختی و دشواری خوردن چیزی را یا به حرص تمام خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): غذم الشی ٔ؛ اکله بنهمة او بجفاء و شدة. (اقرب الموارد). ◄ الوان ناخوش خوردن . (تاج المصادر بیهقی ).
غذم . [ غ َ ذَ ] (ع اِ) گیاهی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آن گیاه که از میان کشت برکشند. (مهذب الاسماء). نبت، و انشد الجوهری للقطامی : فی عثعت ینبت الحوذان و الغذما. (تاج العروس ).
غذم . [ غ ُ ذَ ] (ع اِ) ج ِ غُذْمَة. (منتهی الارب ) (تاج العروس ). رجوع به غذمة شود.