غراره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] نک غرارت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.)(اِ.)جوالی که در آن کاه میریزند.
(~.) [ ع. ] نک غرارت.
(غَ رِ یا رَ) (اِ.) عمل گرداندن آب در دهان برای شستشو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غراره . [ غ َ رَ / رِ ] (اِ) آب در دهن کردن و جنبانیدن برای پاک شدن دهن، و آن را به عربی مضمضه گویند. (برهان قاطع) (جهانگیری ) (انجمن آرا) . به هندی کلی گویند. (جهانگیری ) : اگر گهی به زبانم حدیث توبه رود ز بی طهارتی آن را به می غراره کنم . حافظ.