غراشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ دَ)<BR>۱- (مص م.) خراشیدن.<BR>۲- (مص ل.) خشم گرفتن.<BR>۳- اندوه خوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ دَ) ۱- (مص م.) خراشیدن. ۲- (مص ل.) خشم گرفتن. ۳- اندوه خوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غراشیدن . [ غ َ دَ ] (مص )خراشیدن . ◄ خشم گرفتن و قهر کردن و غضب کردن . (از برهان قاطع). خشمگین شدن . خشم آوردن . ستیزیدن . (ناظم الاطباء). آزغدن . آزغیدن . این فعل با حرف اضافه ٔ «از» به کار میرود: غراشیدن از کینه . رجوع به غراشیده شود. از این مصدر صورتهای غراش، غراشیده و غرشیده نیز استعمال کنند. رجوع به همین کلمات شود.